الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
83
الغدير ( فارسي )
فجر فردا چهل نفر كه همهء آنها فقيه باشند و گفته را خوب درك و فهم نمايند و به خوبى بتوانند جواب دهند با خود بحضور او ببرم ، اينك آنها را كه به نظر شما صلاحيت دارند نام ببريد ، براى اين منظور احضار شوند ، ما عده اى را نامبرديم و خود او هم عده اى را به نظر آورد تا تعداد مورد لزوم تعيين شد ، و نام آنان نوشته شد كه مقارن طلوع فجر حاضر شوند پيش از طلوع فجر كس فرستاد بدنبال آنان و امر بحضور داد ، هنگامى كه ما حاضر شديم ديدم لباس پوشيده و نشسته و در انتظار ما است ، بلا درنگ سوار شد و ما هم با او سوار شديم تا بدر منزل مأمون رسيديم ، خادمى در آنجا ايستاده بود ، تا ما را ديد خطاب به قاضى القضاة نمود و گفت : يا ابا محمّد ! امير المؤمنين در انتظار تو است ، داخل شديم ، بما امر شد كه نماز بخوانيم ، هنوز از نماز فارغ نشده بوديم كه خادم اعلام كرد ، داخل شويد ، همين كه داخل شديم ديديم امير المؤمنين بر فراش خود قرار دارد . . . تا اينكه اسحق گويد قاضى القضاة روى بما نموده گفت : من بدين جهت بدنبال شما كس نفرستادم ، بلكه خواستم بشما اعلام كنم كه همانا امير المؤمنين خواسته در مذهب و روش دينى خود با شما مناظره نمايد ، گفتم : اقدام فرمايند خدا او را موفّق دارد ، گفت : همانا امير المؤمنين عقيدهء دينى او در مقابل خداوند بر اينست كه : على بن ابى طالب عليه السّلام بهترين خلفاى الهى است بعد از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سزاوارترين مردم است براى خلافت رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله . اسحق گويد : رو به مأمون نموده گفتم : يا امير المؤمنين در ميان ما كسانى هستند كه نسبت به آنچه كه درباره على عليه السّلام فرموديد سابقه و معرفتى ندارند ، و حال آنكه ما را براى مناظره دعوت فرمودهايد ؟ مأمون گفت : اى اسحق اكنون تو مختارى اگر بخواهى من از تو سؤال كنم سؤال ميكنم ، و اگر بخواهى تو از من بپرسى حاضرم ، اسحق گويد : اين اختيار را مغتنم شمرده و گفتم : يا امير المؤمنين من سؤال ميكنم ، گفت : سؤال كن ، گفتم : اين عقيده و گفتار امير المؤمنين ( كه